هم در 1389، با انتشار مجدد رساله‌ٴ او درباره‌ٴ خطرات آخر زمان‌؛ بي‌آن كه اين سوزاندن‌ها  
 سبب نابودي آن شود. چون كتاب به رغم بقاي همه‌ٴ كينه‌توزي‌ها و وضع ((مجازات مرگ‌))
 براي كساني كه آن را مطالعه يا فقط نگهداري كنند، در 1633، چاپ شد.))                  
((اما بي‌گمان چنين نتيجه گرفته شد كه سنّت كهن سوزاندن كتاب‌هاي ممنوعه كافي
‌ نيست و بايد موٴلفان اين كتاب‌ها و شاگردانشان را نيز سوزاند تا طعم آتش دوزخ را         
پيشاپيش بچشند. بدين‌سان‌، بسياري كشته شدند: در 1308، دولچينوي نوارايي كه مبلّغ‌      
 اشتراك همه‌ٴ اموال بود؛ در 1315، كاتارهاي اتريش‌؛ در 1319، در مارسي چهار تن از       
برادران طبقه‌ٴ سوم فرانسيسيان شامل سه كشيش و يك شماس‌؛ در 1322، در كلن‌، والتر      
 لولارد رئيس فرقه‌اي از بگاردها و فراتيچل‌ها؛ در 1325، در ژيرون‌، دوران دو والداك‌         
 كلانتر شهر و يكي از شركاي جرمش هر دو به اتهام بگارد بودن‌؛ در 1327، در فلورانس‌،     
 چكوي آسكوليايي شاعر و در خود آسكولي‌، دومينيكه ساوي‌، موٴلف پيشگويي‌ها و            
 آثاري كه بيش از ده هزار مريد و هوادار براي او فراهم آوردند؛ در 1353، دو تن ديگر از     
 فراتيچل‌ها، يعني برادر موريس و برادر ژان ناربُني‌؛ در 1392، در ارفورت‌، چند روستايي‌      
 نگون‌بخت به‌عنوان مردان و زنان بگارد.))                                                         
((زنان را كمتر مي‌سوزاندند. رسم اين بود كه چون به مرگ محكوم مي‌شدند، زنده‌    
به‌گورشان مي‌كردند. نه پريسيلا مُنتانوسي معروف در آتش سوزانده شد، نه آنتوانت‌            
 بورينيون روٴيابين و نه خانم گويون آرامش‌طلب‌. محكوميت كتاب ماري اگردايي              
از محدوده‌ٴ سوربن خارج نشد، اما در 1308، در ورساي‌، در برخورد با مارگريت محبوبه‌ٴ فرا  
 دولچينو، دادگاه تفتيش عقايد پاپ مسامحه نكرد و او را پيش‌از آن‌كه در آتش بسوزاند، در    
 پيش چشمان معشوق‌، چهار شقه كرد و همانند كاري كه بعدها، با ژاندارك كرد؛ به حكم‌     
 دادگاه تفتيش عقايد و به دليل اعتقادي در آتش سوزانده شد. مارگارت پوارِت از اهالي       
‌ هينو نيز به همين حكم و به همين دليل سرنوشتي مشابه يافت‌. او را كه معلوم نيست چرا     
 مورخ زن قلابي مي‌نامند، به جرم نگارش كتابي در دفاع از آيين‌هايي شبيه به آيين‌هاي‌         
آرامش‌طلبي‌، در 1310، همراه با يك يهودي مرتد، كه سوزاندنش طبيعي مي‌نمود، در          
ميدان گِرو دربرابر روحانيت و مردم سوزاندند: سوختن موجود فاني‌، گذر به جاودانگي‌.))    
((و اگرچه خوشايند نيست‌، اما در 4 ژوئيه‌ٴ 1372، در زمان سلطنت شارل فرزانه‌،       
 پرون اوبنتوني را به ميدان گرِو بردند و در آتش سوزاندند. جرم اين زن آن بود كه يك‌         
مفتش و يك اسقف آنژر كه در عين حال جانشين اسقف پاريس بود، به او اتهام مشاركت     
‌ در بدعت تورلوپيني را زده بودند.))                                                                
((آن چه تا اين لحظه شاهد آن بوديم‌، به آتش سپردن غير روحانيان يا كساني بود كه   
‌ روحانيت تا اندازه‌اي حق داشت طردشان كند، يعني كساني مانند فراتيچل‌ها. اما سوزاندن      
‌ مردان كليسا را بايد بي‌احتياطي دانست‌، مانند آن كشيش ايتاليايي كه در 1399، به عنوان‌